جعفر شهرى باف
40
طهران قديم ( فارسى )
پوشش چادر بسر ميبردند ، هيچ دختر و پسرى شوهر و همسر خود را خود نميتوانست به شخصه ديده پسند نمايد و اين بعهدهء دلالهها و بزرگترها و اقوام و اقارب دامادها بود كه براى ايشان دختر يافته ، زن انتخاب بكنند . بزرگتر تحميلى و پدر مادر سالارى در امر ازدواج تا آن حد اختيار را از پسر گرفته بود كه نه تنها در خوب و بد آن اندك تخلف و اظهار نظرى نميتوانست داشته باشد ، بلكه خود خواستن و نخواستن و تمايل و عدم تمايل بر آن هم بعهدهء بزرگترها بود كه در چه وقت و در چه شرايط براى پسر صلاح زن بدانند و حتى عقد و نكاح آن را هم كه به ميل و رضاى خود انجام داده پسر را لازم به مداخله و حضور و غياب او را قائل به ارزش و اثرى نبوده باشند ! البته در چنين اوضاع و احوال كه پسر براى زن گرفتن داخل آدم حساب نشده نظر و سليقه و خواه و نخواهش اندك اثرى نداشته باشد ، وضع دختر لازم به توضيح نميباشد كه تا چه حد بايد دستش از اختيار سرنوشت خود كوتاه بوده دخالتى در اين امور نداشته باشد ، و تا چگونگيش روشن شود به همين مختصر قناعت كرده ميگويم مثلا پدرى به سفر رفته در خانهاى فرود آمده از دختر صاحب خانه يا اهل آن خانه خوشش آمده بود و به ميل خود او را خواستگارى نموده ، عقد كرده براى پسرش همراه آورده بود ، و بدتر و عجيبتر از آن اينكه مثلا يكى از دوست و همصحبت و طرف معاملهاى خوشش آمده ، اين دخترى داشته بود و او زنى هوس كرده بود كه دخترش را عقد كرده به او سپرده بود ، بدون آنكه اندك توجهى به عقيده و نظر و خواست و نخواست دختر داشته باشد و اگرچه اختلاف سن ميان آنها در حد نوه ، نتيجهگى و پدر ، پدربزرگ و بالاتر از آن بوده باشد ، از جمله همسر دوم يكى از دوستان اين نگارنده كه پدرش او را به سن چهارده سالگى در مقابل هزار و پانصد تومان به مرد شصت و چند سالهاى ميسپارد ، مردى كه علاوه بر پنجاه سال تفاوت سن داراى سه زن موجود ديگر در خانه و چندين بچه بوده كه دختر كوچكش بزرگتر از وى بوده ، به او امر و نهى ميكرده است ، الى آخر به همين